تبليغاتX
این بود سزای عاشقی؟

در پيش بی دردان چرا فرياد بی حاصل کنم **** گر شکوه ای دارم زدل با يار صاحبدل کنم

 سوی هیچ میروم

زندگی می آید و آرام از کنارم رد میشود

امیدم خسته و

خواب آلوده است

مرا نه آب می برد و

نه رعد و برق میسوزاند

نه باد می برد و

نه باران خیس میکند

این چه آمد نیامدنی است؟!

این نسیم نفسهای بهاری است

یا خزان کوچ دیگریست؟

سوی هیچ میروم

این شکست است یا پیروزی!

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23 |
 

            تو

             دیریست گم شده ای در خوابهایم

                                  دفتر خاطراتم را ورق میزنم

                                                          شاید نشانی از تو یافتم

 

 

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22 |
 

در ساحل دریا

              آرام دو ماهیخوار زیبا

                        یکی رو به دریا یکی رو به خورشید

             یکی چشم به روشنایی روز

                    یکی چشم به امواج دریا 

                               خواب با هم بودن را

                                در آن امواج سرگردان

                                                تصویر میکرد

                      دیریست با هم غریند

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 3 |
 

خواب که نبودم

آمدی و بر من چه دل انگیز

آن شب بارانی بهاری

پشت همه ابرهای روزگارم

نه با ایما و اشاره

چه زیبا می نگریستی

و دستانت با بوی آن فصل تنهایی

رد آن بر صورتم

مثل آن رود نیمه جان شهرمان

می رود از لای لبانم

بوسه ات هنوز در چشمان من

مثل همان برق آسمانی

چه روشن می درخشد

خواب که نبودم

خواب که نبودم ...

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 5 |

 

مثل خورشید می مانی

 گرمم میکنی و  هر کجای این دل و آشیانه ام را

روشن میکنی

مثل خوابی

هر صبح از من رنجیده٬ می روی

و هر شب می آیی و آشتی میکنی

عادت کرده ام

عمریست عادت کرده ام

تو هرچه میخواهی به آن بگو

من او را عشق می نامم و این

عمر خویش را به او می سپارم

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 9 |

 

وبلاگ خوانی و تاثیر آن بر ...

اولین باری که در کشور ترکیه سال ۲۰۰۲ اولین وبلاگ همجنسگرایان را دیدم راستش جا خوردم برایم تعجب آور بود من هم همون موقعها وبلاگ نویسی را شروع کرده بودم اما نه در خصوص همجنسگرایی و یا گرایش خودم. تنها علایق و نوشته های خودم را در ان می نوشتم دیدن این وبلاگ یه حس عجیبی به من داد مثل غرور مثل اینکه چیز جدیدی را کشف کرده باشم . (متاسفانه اسم وبلاگ یادم نیست)

بعد از مدتی هم آشناییم با مجله سکاف باعث شد خودم وبلاگی را راه بیندازم همین شد که اولین وبلاگ خودم را در زمینه همجنسگرایی و گرایش خودم شروع کردم ولی فقط یکی دو ماه دوام داشت و بعد از اون فراموشش کردم.

  در طی چند سالی که در ترکیه بودم با وبلاگهای زیادی آشنا شدم و دوستان وبلاگ نویس خوبی پیدا کردم همان موقع هم با اپسیلون گی آشنا شدم ولی راستش نمیتونم بگویم روی من اثر گذار بوده با این همه همیشه دوستش داشتم و هنوز هم دارم برای همین هم به این وبلاگ اشاره کردم چون بهر حال نباید فراموشش کنم

سال ۱۳۸۴ با وبلاگ پرواز بر فراز آشیانه فاخته آشنا شدم و هم بر نوشتنهای من تاثیر داشت هم توانستم از طریق این وبلاگ با بیشتر وبلاگها آشنا شوم فانی یا همونی که با اسم رضا برای من کامنت گذاشت و من را با دنیای دیگری آشنا کرد

دریچه ای رو به کوچه خوشبختی و رضا شب بین و پاشا و وبلاگش سنگر بی سنگ همه مشوقهایی شدند برای نوشتنم و برای ماندنم.

اما با همه اینها هیچ وقت نمیتوانم وبلاگ آخرین بوسه را نیز فراموش کنم اونم برای من دنیای شیرینی با خود داشت و بیشتر اوقاتم راصرف خواندنش میکردم

دلم برای همه تنگ شده انها دیگر نیستند همه رفته اند و هیچ کدام دیگر نمینویسند و این تنهایی آنهاست که برای من مانده است

بهبــــــــــــــــــــد عزیز تنها بخاطر تو نوشتم مرسی

(کاوه عزیز کامنتی برایم گذاشته و نوشته اند که این دوستان تقریبا هنوز هستند. من هم خودم تا حدودی خبر داشتم منتها آن وبلاگها دیگر برای همگان کمی فراموش شده اند اگر پاشا و فانی و پارسا هنوز مینویسند ولی خودشان نیز شاید بدانند که دیگر با ان سبک گذشته نمی نویسند و آن شوری که در گذشته به خواننده وبلاگ میدادند دیگر نمیدهند بنظر من آن موقع برای همه مینوشتند ولی اینک ... )

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 22 |

۱

اگر شبی به آغوشم بیایی

دیگر مرا نیازی به

تولد دوباره روز نیست

۲

اگر میدانستم جدایی از تو

اینگونه آزارام میدهد

هرگز تو را نمیگرفتم

۳

چه بسیار در فراق تو

دلم هوای گریه دارد

۴

تو که همچو فرشته ای

بیا و در چشمانم لانه کن

در این دل پر شور شر

و این سینه پر سوز من چه میخواهی

۵

گفتند که میروی

می توانی بوی مرا در آغوش دیگری بجویی؟!

۶

وقتی از تو خبری نیست

میدانم میخواهی بی تو بودن را تجربه کنم

 

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 1 |

       ۱-

اگر میدانستم

اقیانوس عشق تو

اینگونه توفانی است

هرگز پا بر ساحلش نیز نمیگذاشتم

      ۲-

دلم میخواد پنجره های گوشت را ببندی

آن لحظه که غیر از من

به تو می گوید دوستت دارم

۳-

تنها به امید خنده

پا در سرزمین تو گذاشتم

اما اینک هر لحظه گریان می روم

۴-

من از وصال با تو  بیش از فراق هراسانم

همچو شمع و پروانه

آری عشق اینگونه خواهد بود

۵-

کاش هر شب آن جام می بودم

تو با آن می بنوشی

بعد از آن دور می انداختی 

۶-

نامه هایت پیک

صدایت شراب

در انتظار این سرخوشیم

 

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 2 |

 

پیشاپیش فرارسیدن سال نو نوروز باستانی را به همه دوستانم و همه همجنسگرایان عزیز تبریک میگویم

امید که در سال جدید به آرزوهایتان برسید

 و با سالی که گذشت غم و غصه و ناراحتی هایتان را فراموش کنید

همیشه سربلند و شاد و پیروز باشید

( به مناسبت سال نو قالب وبلاگم را موقتا تغییر داده ام)

دوستدارتان پــــوریــا

نوروزتان پیروز

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 0 |
 

یک لحظه تا تو

                 یک فاصلهء کوتاه

                              یک عمر دویدن و

                                                    هیچ نرسیدن

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ...غـــــــــــربت دور از وطن در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 0 |