تبليغاتX
این بود سزای عاشقی؟

در پيش بی دردان چرا فرياد بی حاصل کنم **** گر شکوه ای دارم زدل با يار صاحبدل کنم

 

 

باشه
هر چی تو بگی
من دیگه ... !
خسته ام ...
کاش می شد بهای نداشته ها را شده نسیه پرداخت کرد
کاش می شد من جای خودم بودم
اما به جای تو فکر می کردم ...
ای کاش می شد باشم که ببینمت/ببویمت/...
آه/ ای کاش یک روز آفتابی/فقط یک روز آفتابی بودی
...
 خسته ام!
خود خواه نباشم می گم خسته ایم!
اونورا اجاره یه جای خلوت برای یکی دو ساعت ضجه بی دغدغه چنده؟!
دلم بستنی می خواد
جات خالی!
راستی کلی ذغال اخته خوردم
از آفرینشم و آفریننده ام سخت بی زارم!
دارم گوش میدم ... !
به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها
که بر فروزم آتشها در کوهستانها

....

؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ... در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 3 |