تبليغاتX
این بود سزای عاشقی؟

در پيش بی دردان چرا فرياد بی حاصل کنم **** گر شکوه ای دارم زدل با يار صاحبدل کنم

 

وقتی بچه بودم با هر غمی سر به دیوار خانه می کوبیدم

***

چشم که می گشایم

حساب سال و روزم را فراموش میکنم

اما تو میدانی  که این درد

عجیب با من همراه شده است

 

یادم باشد این بار

با تو از هر چه آشناست سخن نگویم

...

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ... در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت 0 |