مرا ببین
چه لبریزاز سوزعشق و
تهی از یک نفسم
و در آن شهر غریب
تنها تو را
در آن سوی انتظار و باور
می نگرم
آتن ۱۵/۱۰/۲۰۰۷
زود آمدم ٬ دلم گرفته بود. اگر چه هر از گاهی به همه جا سر می کشیدم.
سفری چند روزه و دیداری و ...
***
همین جا هم از میرزا کسری عزیز بخاطر داستان زیبای سیانور که به من و مازیار و وارند تقدیم کرده بود تشکر میکنم . هر چند فکر نمی کنم من « مهربان » باشم . ولی در مهربانی مازیار و وارند شکی نیست. امروز انرا خواندم . باز هم متشکر.
***
+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ... در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت
14 |
