تبليغاتX
این بود سزای عاشقی؟

در پيش بی دردان چرا فرياد بی حاصل کنم **** گر شکوه ای دارم زدل با يار صاحبدل کنم

 

تنها در چشمان تو آرام می گیرم

چشمان تو آرام ترین شبهای روزگارند

 شبی ملول و خسته به تو رسیده ام

 در شب سرای چشمانت

      پناهم ده

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ... در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 4 |