تبليغاتX
این بود سزای عاشقی؟ - مثل خورشید می مانی

در پيش بی دردان چرا فرياد بی حاصل کنم **** گر شکوه ای دارم زدل با يار صاحبدل کنم

 

مثل خورشید می مانی

 گرمم میکنی و  هر کجای این دل و آشیانه ام را

روشن میکنی

مثل خوابی

هر صبح از من رنجیده٬ می روی

و هر شب می آیی و آشتی میکنی

عادت کرده ام

عمریست عادت کرده ام

تو هرچه میخواهی به آن بگو

من او را عشق می نامم و این

عمر خویش را به او می سپارم

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ... در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 9 |