تبليغاتX
این بود سزای عاشقی؟ - سوی هیچ میروم

در پيش بی دردان چرا فرياد بی حاصل کنم **** گر شکوه ای دارم زدل با يار صاحبدل کنم

 سوی هیچ میروم

زندگی می آید و آرام از کنارم رد میشود

امیدم خسته و

خواب آلوده است

مرا نه آب می برد و

نه رعد و برق میسوزاند

نه باد می برد و

نه باران خیس میکند

این چه آمد نیامدنی است؟!

این نسیم نفسهای بهاری است

یا خزان کوچ دیگریست؟

سوی هیچ میروم

این شکست است یا پیروزی!

 

+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ... در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23 |